چند سال قبل با انتشار کتاب آسیا در برابر غرب داریوش شایگان در ایران،چنان موج عظیمی ایجاد شد.
که همگی ناگهان به دنبال میراث شرقی فراموش شده خود رفتند،اما بنا بر و ضعیت مد زده آن دوران
اکثریت فضلا به جای آنکه به دنبال ابن سینا،سهروردی ،ملاصدرا و یا عارفان و شاعران به نام بروند
به دم دستی ترین نام ها که هر کسی از ظن خود می توانست با آنها همذات پنداری کند متوسل شدند
بطوریکه در کمتر محفل روشنفکری یا حلقه های عرفان آپارتمانی بود که روزی نام مولانا یا شمس
در آن برده نشود،اما بنا به جبر این آثار ،هضم مفاهیم متون فوق برای بسیاری از افراد سنگین بود
و آنان برای پنهان کردن فلج ذهنی خود از دید مستمعانشان دست به تاویلات من درآوردی و بعضا
تهوع آور می زندند و متاسفانه اکثریت شوندگان فوق همچون الاغ اراجیف آنان را تایید می کردند
اما بنا برعرف بازار، عرفان بازی دوره مولانا و کیرکگار خیلی زود سپری شد و جای مفاهیم قبلی را
عرفان هندی و سرخ پوستی گرفت ،از طرفی دیگر عده ای هم که در این بلبشو مد بازی آوانگارد
بودنشان دهان ملت را سرویس کرده بود با هرمنوتیکی من درآورده متوسل به هایدگر شدند و مارتین
خدابیامرز را تبدیل به یک درویش کردند و از طرقی با تلفیق آرای فردید با آن شروع به قلمبه گویی هایی
در آن روزگار زدند،متاسفانه این امر آنچنان فراگیر شده بود که هر جوجه ای که از مامانش قهر کرده
بود ددر کوله پشتی اش نسخه ای از هستی و زمان و کیمیاگر کوییلو را داشت،و در هر کوی برزن سخن
از درک پوچی جهان و پناه بردن به خودشناسی و در ک دازاین آن هم از نوع کوییلویی می زد،سخنانی که بعضا
حتی باعث خنده می شد(هنوز یادم نمی رود که یکی از دوستان عزیزم با این سخنان چندین دختر ماهرو
را بطرف تخت خواب کشانید) اما این مد هم مانند گوزی رفت،اما بعد از مدتی مدی جدید به بازار اندشه ایران
آمد و آنهم روانکاوی بود،روانکاوی که البته حاصل ترجمه های مقالات ژیژک و ژولیا کریستوا و دیگر رفقا
بود.و در طرفه العینی همه فرهیختگان به نوعی روانکاو شدند؛و روزی نبود که در جمع های دانشجویی
یا روشنفکری سخن از روانکاوی نرود و همگان سعی در شناخت نا خودآگاه خود و دیگران بودند و این
امر آنچنان فراگیر شده که حتی جرات نمی کردی دست به دماغ خود بزنید،زیرا فضلای فوق از این طریق
به جنبه های ناپیدای شما پی می برندند و به قیمت انگ مابعد یا ماقبل ادیپی بودن از سوی فضلای فوق تمام
می شد،بطوریکه یکی از این فضلا که اکنون به یکی از اقطاب فلسفه ایران تبدیل شده سخن از بررسی
روانکاوی اسفار ملاصدرا می زد ،ایشان ادعا می کردند در اسفار به نکات جالبی در باب زندگی جنسی
ملاصدرا دست پیدا کرده اند. و متاسفانه از این نوع کشفیات در آن دوران و همچنین در زمان حال بسیار
می شود اما به خاطر ثقیل نویسی فضلای فوق از دید بسیاری از افراد بدور می باشد،زیرا فضلای فوق در
سمبل کاری دست همه را از پشت بسته اند و در مقالات خود با شعبده های غریبی باتای و ساد و لکان
و فروید راابن عربی با یکدیگر ترکیب می کنند و معجونی بس عجیب بیرون می دهند،معجونی که مشخصه
اصلی آن مزخرف بودن است،در واقع باید گفت اینان با این مزخرفات خود گند می زنند به هرچی روانکاوی
آما نکته طنز آمیز این است اکثریت فوق حتی یک ورق فروید یا لکان یا دیگر دوستان را نخوانده اند
و تنها منبع سخنانشان مقالات درجه دوم و سوم ژیژک و دیگر ژانگولر بازان است،که این سخنان را به
نحوی پارودیک به خورد دیگران می دهند ،بدون آنکه درکی از روانکاوی داشته باشند،اینان حتی
از درک تفاوت روانشناسی و روانکاوی هم فارغ هستند،و با بلاهت فروید را پدر روانشناسی می پندارند
در آخر باید بگویم این شرایط حاصل برخورد توریستی ما با این مفاهیم عمیق هست،مفاهیمی که اگر به نحو
توریستی با آن بر خورد شود حاصش می شود اوضاع مزخرف فعلی ایران
|
+| نوشته شده توسط
محمد سلیمی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
|